ايران صخره

Wednesday, December 28, 2005

آزادی از طريق خشونت!

آزادي از طريق خشونت ؟
اکنون سوال اين است که دراين شرايط چه بايد کرد؟ راه حل هايي که دراولين قدم به ذهن ميرسند،غيرقابل استفاده اند؛ قانون اساسي،قوانين قضايي و افکارعمومي غالبا بسادگي از طرف ديکتاتورها ناديده گرفته ميشوند. بصورتي کاملا منطقي با مشاهده بيرحمي ها شکنجه ها،مفقود شدنها وکشته شدنها معمولا نتيجه گيري ميشود که تنها خشونت ميتواند به ديکتاتوريها پايان دهد.قربانيان خشمگين خشونتها و اطرفيان آنها گاهي عليرغم مشاهده عدم توازن قوا، تلاش ميکنند با جمع آوري و نظم دهي به نيروهاي مخالف دولت و تجهيز آنها با تمام امکاناتي که در اختيار دارند،عليه ديکتاتوريها مبارز ه کنند. اين مردمان با شجاعت مبارزه ميکنند و هزينه هاي مادي و جاني بسياري در قبال مبارزه خود ميپردازند. فضيلت اين مردم مثا ل زدني است اما اقدامات آنان تقريبا هيچگاه به آزادي نمي انجامد. اين شورشهاي خشونت آميز تنها ماشه سرکوبي بيشترمردم توسط ديکتاتوررا ميچکاند و تود ه ها را دروضعيتي بي دفاع ترازگذشته باقي ميگذارد.هرگونه که به مبارزه خشونت آميز نگاه کنيم يک نکته هميشه آشکار است درصورت انتخاب خشونت بعنوان راه مبارزه پا به ميداني نهاد ه ايم که ديکتاتورها در آن برتري دارند. ديکتاتورها هميشه خود را براي بکارگيري خشونت در مقياسي خارق العاده مجهز کرده اند دموکرا تها هرچقدرهم که دوام بياورند در نهايت مجبور خواهند بود تا درمقابل حقايق خشن نظامي.سر تسليم فرود آورند. ديکتاتورها تقريبا هميشه در سخت افزار جنگ، تسليحات، حمل و نقل و حجم نيروهاي نظامي برتري دارند و آزاد يخواهان تقريباهيچگاه حتي با وجود ايمان و اراده راسخ،شانسي براي پيروزي نخواهند داشت. وقتي که شورش هاي آزادي بخش نظامي سنتي غير واقع بينانه شناخته ميشوند،عد ه اي از مخالفين بر مبارزات چريکي پافشاري ميکنند. بهرحال جنگ چريکي تقريبا هيچگاه فايده براي مردم تحت ستم نداشته و راهنماي دموکراسي نبوده است. مبارزه چريکي راه حل خوبي نيست، بخصوص که معمولا منجر به صدمات بسيار زياد به مردم خود ميشود. حتي درهنگامي که تئور يها و استراتژيهاي دقيق درباره اهداف و آرما نهاي جنبش چريکي وجود دارد و يا اين جنبش ازخارج پشتيباني ميشود تضميني براي جلوگيري از بروزانحراف و خطا در آن وجود ندارد. جنگهاي چريکي معمولا بسيار طولاني هستند و دربسياري از موارد مردم غيرنظامي با تحمل رنجهاي انساني و اجتماعي بسيارتوسط دولت تغيير مکان مي يابند.حتي درصورت پيروزي جنبشهاي چريکي رژيم تازه به وجود آمده به سرعت براي مقابله به مثل در برابر بازماندگان رژيم سابق، مستبدتر از آنان عمل خواهد کرد. اگر هم چريکها در نهايت پيروز شوند، رژيم جديد به خاطر تمرکزبسيار بالاي نيروهاي نظامي و ضعف يا نابودي گروههاي مستقل اجتماعي و موسسات آ نها در طول مبارزه که اعضاي حياتي اجتماعي آزاد هستندديکتاتورتر ازحکومت قبلي خواهند بود. مخالفين ديکتاتوري بايد به دنبال را ه حل ديگري باشند.

Friday, December 23, 2005

فصل اول بخش يک

اول فصل

مواجهه واقع بينانه با ديکتاتور يها
در سا لهاي اخير بسياري از ديکتاتوريها چه با ريشه هاي داخلي يا خارجي درمواجهه با مبارزات سازمان يافته مردم سقوط کرده و يا متزلزل
شد ه اند. حتي مشاهده شده است که ديکتاتوريهاي بسيار قدرتمند، ظاهرا رسوخ ناپذير و داراي بيشترين نيروي محافظ دربرابر مقاومت مسالمت
آميز هماهنگ سياسي، اقتصادي و اجتماعي مردم تسليم شد ه اند.
از دهه ۱۹۸۰ ديکتاتوريهاي بسياردراستوني، لاتويا و ليتواني، لهستان، آلمان شرقي، چکسلواکي و اسلووني، ماداگاسکار، مالي، بوليوي و فيليپين
در برابر جنبشهاي مردمي غير خشونت آميز تسليم شد ه اند. مبارزات غير خشونت آميز در نپال، زامبيا، کره جنوبي ، شيلي، آرژانتين ، هائيتي،
برزيل، اروگوئه، تايلند، بلغارستان، مجارستان، زئير، نيجريه و بخشهاي بزرگي از کشورهاي تازه استقلال يافته از شوروي سابق بخصوص
در خنثي کردن کودتاي نظامي آگوست ۱۹۹۱ نيز جنبشهاي دموکراسي خواهانه را به پيش برده است. علاوه بر اينها، در سا لهاي اخير مبارز ه
طلبيهاي تود هاي سياسي در چين، برمه و تبت نيز شکل گرفته است. هرچند که اين منازعه ها به پيروزي نهايي نرسيدند و باعث سقوط ديکتاتور
هاي حاکم يا اشغالگران نشدند اما چهره بيرحم اين رژيمهاي سرکوبگر را براي جامعه جهاني به نمايش گذاشتند و در عين حال براي مردم نيز
تجربه اي ارزشمند از مبارزات بدون خشونت بر جاي نهادند مطمئنا سقوط ديکتاتوري در کشورهاي نام برده باعث از بين رفتن تمامي مشکلات
ديگر اين جوامع نشده است. فقر، جنايت، ناکارآمدي بوروکراسي و تخريب محيط زيست ميراث رژيمهاي استبدادي حيوان صفت است. اما به هر
حال، سقوط اين حکومتها شرايطي را فراهم مي کند تا مردمي که تا به امروز تحت ستم بود ه اند بتوانند براي حل مشکلات خود جوامعي با سطح
دموکراسي سياسي بالاتر، آزاد يهاي شخصي بيشتر و عدالت اجتماعي گسترد ه تر ايجاد کنند.

مشکلي هميشگي
براستي در ده هاي اخير ،گرايش گسترد ه تري براي آزاد کردن جوامع و کسب آزادي در جهان به وجود آمده است. بر اساس آمار خانه آزادي که
هر ساله تحقيقي بر اساس وضعيت حقوق سياسي و آزاد يهاي مدني در مناطق مختلف جهان انجام داده، کشورها را بر اساس اين معيارها طبقه بندي
مي کند، کشورهايي که در طبقه بندي آزاد قرار ميگيرند به صورت دائمي رو به افزايش است.


سال آزاد ـ نيمه آزاد ـ غير آزاد
۱۹۸۳ 55% 76% 64%
۱۹۹۳ 75% 73% 38%
-
- توزيع کشورها بر اساس سال و وضعيت سياسي – جدول 1

اما اين روند دلخوش کننده، با بررسي جمعيتي از جهان که در شرايط استبدادي زندگي ميکنند وضعيت واقع بينانه تري به خود ميگيرد. در ژانويه۱۹۹۳
از 31 درصد جمعيت تقريبا۵ ميليارد نفري جهان در زير سايه وحشت حکومتهايي زندگي ميکردندکه در اين جدول غيرآزاد طبقه بندي شد ه اند يعني
مناطقي که در آ نها محدوديتهاي شديد سياسي وجود داشته و آزاد يهاي مدني نقض ميشوند اين ۳۸ کشور و ۱۲ منطقه اي که تحت عنوان غير آزاد طبقه
بندي شده اند مناطق تحت سلطه ديکتاتوريهاي نظامي مانند برمه وسودان پادشاهي سنتي سرکوبگرمانندعربستان صعودي و بوتان احزاب مقتدر سياسي
مانند چين، عراق و کره شمالي اشغالگران خارجي مانند تبت و تيمور شرقي و حکومتهاي انتقالي را شامل ميشوند. امروزه کشورهاي بسياري در حال
تحول سريع اقتصادي اجتماعي وسياسي هستند با وجوديکه تعداد کشورهاي آزاد دردهه هاي اخيررشد داشته اما اين ترس هميشه وجود داردکه در نتيجه
اين تحولات سريع وبنيادين بعضي مناطق راه معکوس را درپيش گيرند و انواع جديدي ازديکتاتوري را تجربه کنند.گروههاي نظامي، اشخاص جاه طلب
،صاحب منصبان برگزيده و گروههاي سياسي داراي ايدئولوژيهاي خاص، هميشه تلاش ميکنند تا عقايد وخواسته هاي خود را به ديگران تحميل کنند.
کودتاها هميشه روي داده و در آينده نيز روي خواهند داد براي بسياري از جهانيان هنوز حقوق بنيادين انساني و حقوق مشارکت سياسي پايمال ميشودودر
آينده نيز پايمال خواهد شد متاسفانه گذشته هنوز به همراه ما است. مشکل ديکتاتوري عميق وريشه دار است مردم دربسياري از کشورها براي دهه هاي
متوالي و حتي قر نها از سلطه حکومتهاي بيدادگر داخلي يا خارجي رنج برد ه اند هميشه تلاش شده است تا اطاعت بي چون و چرا از منابع اقتدار ورهبران.
اين حکومتها در انسا نها دروني شود. در موارد حادتر، نهادهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و حتي ديني اي که بيرون از حوزه اقتدار دولت قرار داشته اند
تعمدا تضعيف شده زير سلطه قرار گرفته وحتي با نهادهايي که ازطرف دولت و يا رهبر وظيفه ايجاد کنترل اجتماعي را برعهده داشته اند جايگزين شده اند.
مردم در اين حکومتها اتميزه شد ه به تود ه اي از افرادي جداي از يکديگر تبديل شد ه اند که توانايي همياري براي رسيدن به هدفي مشترک را نداشته اند و
نتوانسته اند به يکديگر اعتماد کنند يا حتي به ابتکار خود قدمي بردارند.
نتيجه قابل پيش بيني است مردم ضعيف ميشوند و اعتماد بنفس و نيروي مقاومت آ نها از ميان ميرود وآنقدرميترسند که نميتوانند نفرت خود از ديکتاتوري
و عطش خويش براي آزادي را حتي براي خويشاوندان يا دوستان خود ابراز کنند. مردم از اينکه به صورت عملي به مقاومت عمومي فکر کنند وحشت زده
ميشوند و ميگويند مگر مقاومت چه فايد ه اي دارد ؟ اين مردم ترجيح ميدهند به جاي پرسش اين سوال، ، با رنجي بي هدف و آيند ه اي بدون اميد به زندگي .
ادامه دهند. اين روزها وضعيت زندگي در حکومت هاي استبدادي حتي از گذشته نيز بدتر شده است. در گذشته بعضي از مردم مقاومتهايي نشان ميدادند و
گاه به گاه حرکتهاي اعتراضي توده اي و تظاهراتي در برابر استبداد انجام مي گرفت. گويي موقتا روح تاز ه اي در مردم دميده شده بود. در ديگر اوقات،
افراد مستقل و يا گروه هاي کوچک در حمايت از عقيده خود و يا تبليغ آن و گاه تنها به منظور نمايش حضور مقاومت، رفتارهاي اعترا ض آميز شجاعانه
ولي بي فايد ه اي انجام ميدادند. اين رفتارها هرچند اصيل و باشکوه بود اما براي چيرگي بر ترس مردم و غلبه بر عادت پيروي آنان از قدرت - دو پيش
نياز اساسي در مبارزه با ديکتاتوري - تاثير چنداني نداشت. اين حرکتها نه تنها به پيروزي و يا حتي ايجاد اميد در دل مردم نايل نميشد، بلکه متاسفانه در
بعضي مواقع فشارها، کشتارهاو رنجهاي انساني را شدت نيز ميبخشيد.

Monday, December 12, 2005

پيشگفتار

پيشگفتار
ساليان سال، يکي از مهمترين نگرانيهاي من اين بوده است که مردم چگونه ميتوانند جلوي به وجود آمدن ديکتاتور يها را بگيرند و
يا ديکتاتور يهاي موجود را از ميان ببرند. اين علاقه ناشي از اين عقيده است که هيچ انساني نبايد تحت تسلط انساني ديگر زندگي کند
و يا توسط حکومتهاي ديکتاتوري از ميان برداشته شود. اين عقيده با مطالعه درباره لزوم آزادي نوع بشر، با تحقيق درباره ذات
حکومتهاي ديکتاتوري از نظرات ارسطو گرفته تا تحليل حکومتهاي تماميت خواه و با بررسي تاريخي حکومتهاي ديکتاتوري
بخصوص آلمان نازي و روسيه استاليني در من رشد يافته است.
در طول سا لها، فرصت شناخت انسا نهايي را داشته ام که تحت حکومت ناز يها زندگي کرده و رنج کشيد ه اند. در ميان آ نها اشخاصي
نيز وجود داشتند که از اردوگا ههاي کار اجبار ي آلمان جان سالم به در برده بودند. در نروژ، با مردمي ملاقات کردم که با حکومت نازي
مبارزه کرده و زنده مانده بودند، و درباره مردمي شنيدم که از ميان رفته بودند. با يهودياني که از چنگال ناز يها گريخته و هميطور با
انسان هايي که براي زنده ماندن به آ نها کمک کرده بودند، صحبت کردم.
وحشت حکومت استالين، در اکثر کشورها بيشتر از طريق کتاب شناخته شده است تا از طريق تما سهاي فردي. اين وحشت براي من
تلخ تر و گزند ه تر بود چرا که با نام آزادي و رها شدن از ظلم و استثمار به مردم تحميل شده بود.
در ده هاي اخير از طريق ديدار با افرادي از کشورهايي با حکومتهاي استبدادي همانند پاناما، لهستان، شيلي، تبت و برمه، حقايق
ديکتاتور يهاي امروز ملمو س تر شده است. با مشاهده تبتي هايي که عليه مهاجمين چين کمونيست جنگيدند، رو سهايي که کودتاي
۱۹۹۱ را خنثي کردند و تايلند يهايي که بدون خشونت بازگشت به حکومتي نظامي را غير ممکن ساختند ديدگاه هاي از
طبيعت دسيسه آميز ديکتاتور يها به دست آوردم.
گاه به گاه با مشاهده مکا نهايي که هنوز خطرناک بودند و مقاومت در آ نها جريان داشت، احساس ترحم براي مردم و خشم نسبت به
وحشيگير يها ، به همراه تحسين قهرمانيهاي آرام مردان و زناني با شجاعتهايي مافوق تصور، در من افزايش ميافت. اين مکا نها
شامل پاناماي تحت حکومت نوري هگا، ويلنيوس در ليتواني زير سرکوبي مستمر شوروي، ميدان تيانانمن در پکن به هنگام تظاهرات براي
آزادي و بخصوص در لحظه ورود اولين نيروهاي زرهي در آن شب شوم و مراکز فرماندهي مستقر در جنگل نيروهاي دموکرات آزاد در
مانرپلابرمه بود
گاهي از مناطق شکست خورده بازديد ميکردم. مثل برج تلويزيون و قبرستان ويلنيوس، پارک عمومي ريگا که انسا نها در آن کشتار
شده بودند، مرکز فرارا در ايتالياي شمالي که فاشيستها در آنجا مقاومت کنندگان را به خط کرده ، گلوله باران نموده بودند و قبرستان
ساد ه اي در مانرپلاو که از جسدهاي مرداني که براي مردن هنوز جوان بودند انباشته بود. اين حقيقتي ناراحت کننده است که ردپاي
استبداد، ويراني و مر گ است.
اين مسائل و اين تجربيات عقيد هاي را در من تقويت کرد مبني بر اينکه شايد جلوگيري از ايجاد و ادامه حيات ديکتاتور يها امکا نپذير
باشد. فکر ميکردم بايد راهي باشد تا بتوان از طريق مبارز ه هايي موفق و با کمترين ميزان کشتار متقابل، ديکتاتور يهاي فعلي را
متلاشي کرد و جلوي برخاستن ديکتاتور يهاي جديد از ميان خاکسترهاي آن را گرفت.
پيشگفتار
٢
من تلاش نمود ه ام با دقت به کاراترين رو شها براي شکست دادن ديکتاتور يها بيانديشم. رو شهايي که تا حد امکان کمترين رنج را به
افراد وارد کند و تا حد ممکن باعث از ميان رفتن جان انسا نها نشود. در اين تلاش به سا لها مطالعه ام درباره ديکتاتور يها، نهضتهاي
مقاومت، انقلا بها، افکار سياسي، سيستمهاي حکومتي و بخصوص مبارزات واقعبينانه غير خشونت آميز توجه نمود ه ام.
نوشته حاضر حاصل اين تلاش است. البته مطمئن هستم که تا کمال راه بسياري باقي است، اما شايد بتواند راهنماي برنامه ريزي
حرکتهاي آزاد ي گرايانه اي باشد که از هميشه موثرتر و قدر تمندتر عمل کنند.
بنا به ضرورت و همچنين انتخاب آگاهانه، تمرکز اين کتاب بر روي رو شهاي عمومي مبارزه با ديکتاتور ي و جلوگيري از بوجود آمدن
حکومتهاي استبدادي جديد است. من صلاحيت تحليل موشکافانه و تجويز نسخه هاي مبارزه براي کشورهاي خاصي را دارا نيستم. اما
به هر حال آرزو يم اين است که اين تحليل عام براي مردم بسياري که تحت حکومتهاي استبدادي زندگي و مبارزه
ميکنند مفيد واقع شود. لازم است که آ نها اعتبار اين نظريات را در کشور خود بيازمايند و با گسترش اين نظريات آ نها را براي
موقعيتها و شرايط ويژه خود قابل اجرا سازند.
در نوشتن اين کتاب، مديون افراد زيادي هستم. بروس جنکينز، دستيار ويژ هام که براي تشخيص ايرادات در محتوا و ارائه مطالب،
همکاري ارزشمندي داشت. وي در عين حال پيشنهادهاي ارزند ه اي براي ساختاربندي دوباره کتاب، بازبينيهاي نوشتاري و ساد ه سازي
بعضي از مطالب دشوار ارائه داد. همچنين سپاسگذار هميار يهاي نوشتاري استفان کودي هستم. دکتر کريستوفر کروگلر و روبرت
هلوي انتقادها و پيشنهادهاي بسيار مفيدي ارائه دادند. دکتر هازل مکفرسون و دکتر پاتريشيا پارکمن به ترتيب اطلاعاتي درباره
منازعات در آفريقا و آمريکاي لاتين به من دادند. هرچند که اين اثر از کمک ها، حمايتها و محبتهاي بسياري از افراد استفاده برده
است، مسووليت تمامي تحليل ها و نتيجه گير يهاي موجود در آن با اينجانب است.
در هيچ کجاي اين اثر تصور نشده است که مبارزه با ديکتاتورها تلاشي ساده و بي هزينه است. هر مبارز ه اي پيچيدگي و هزينه هاي
خاص خود را دارد. مبارزه با ديکتاتورها هم ، مطمئنا صدماتي خواهد داشت اما اميد من اين است که اين تحليل رهبران مقاومت را به
طراحي استراتژ يهايي برانگيزد که در عين دارا بودن بيشترين قدرت و بيشترين تاثيرگذاري، کمترين صدمات را نيز موجب شوند.
علاوه بر اين نبايد از اين تحليل برداشت شود که با سرنگوني يک ديکتاتور ، تمامي مشکلات ديگر نيز حل خواهد شد. سقوط هيچ
رژيم تماميت خواه به مدينه فاضله نمي انجامد بلکه تنها راهي را مي گشايد که مردم از طريق سخت کوشي و تلا شهاي طولاني بتوانند
روابط اجتماعي، اقتصادي و سياسي جديدي برقرار کنند و اين روابط جديد به نوبه خود بتوانند بي عدالتيها و جور را نابود سازند. اميد
من اين است که اين تحليل مختصر از رو شهاي مبارزه با رژيمهاي استبدادي و چگونگي متلاشي کردن اين حکومتها براي مردم
تحت انقيادي که اميد آزادي دارند مفيد واقع شود.


شارپ جين
۱۹۹۳ اکتبر ۶