ايران صخره

Monday, January 30, 2006

موانع برنامه ريزی

موانع برنامه ريزي
بعضي ازمدافعين آزادي درمناطق گوناگون جهان، تمامي توان خودرا براي حل مساله چگونگي دست يابي به آزادي بکار نميگيرنداين مدافعين بندرت به اهميت برنامه ريزي استراتژيک دقيق، پيش ازاقدام بعمل واقف اند. در نتيجه تقريبا هيچگاه برنامه ريزي استراتژيک انجام نميگيرد.چرا مردمي که آرزوي کسب آزادي سياسي براي مردم خودرا دارند تا به اين حد کم طرح استراتژيک جامعي براي رسيدن به اين هدف آماده ميکنند؟متاسفانه تقريبا اکثر افراد حاضردرگروهها دموکراتيک مخالف،به لزوم برنامه ريزي استراتژيک واقف نيستند يا به آن عادت ندارند يا براي تفکر استراتژيک تربيت نشده اند. با حملات پياپي ديکتاتوري ومسووليتهاي ضروري وقتگيررهبران مقاومت معمولا امنيت و فرصتي براي توسعه مهارتهاي تفکر استراتژيک خود ندارند درعوض، پاسخگويي به تحرکات پيش قدمانه ديکتاتوري، الگويي متداول است . دراين وضعيت نيروهاي مخالف هميشه در وضعيت دفاعي هستند يعني براي حفظ آزاديهاي محدود يا مواضع خود ميکوشندو در بهترين حالت گسترش کنترل ديکتاتوررا کند کرده يا براي سياستهاي جديد رژيم، مشکلات خاصي ايجاد ميکنند. مطمئنا بعضي افراد و گروهها احتياجي به برنامه ريزي طولاني مدت وگسترده حرکتهاي آزادي خواهانه نمي بينند درعوض آنها ممکن است تصوري خام داشته باشند مبني براينکه اگر قدرتمندانه، استواروپايداربه اهدافشان معتقد باشند، عقايدشان بطريقي محقق خواهد شد . بعضي ديگر ميپندارند که اگربسادگي زندگي کنند ودربرابر مشکلات برطبق اصول وايده آ ل هايشان رفتارکنند، تمام آنچه را که ميتوانسته اند براي ايفاي آنها،انجام داده اند. حمايت ازاهداف انساني و وفاداري به ايده آل ها قابل تحسين است ولي بوضوح براي پايان بخشيدن به يک ديکتاتوري و دستيابي به آزادي، ناکافي است.مخالفين ديگر ديکتاتوري ممکن است با بي تجربگي فکر کنند که اگر به اندازه كافي خشونت بکار ببرند، آزادي حاصل خواهد شد. اما همانگونه که پيشتر ذکرشد خشونت تضمين کننده پيروزي نيست خشونت، بجاي تحقق آزادي ميتواند بشکست، مصيبتي بزرگ يا هردو راهبرشود دربيشتر وضعيتها ديکتاتوري به بهترين وجه ممکن براي مبارزات خشونت آميزتجهيز شده است و واقعيات نظامي ،اگر اصولا توانسته باشد،بسيارکم به دموکراتها مساعدت کرده اند.فعاليتهايي هم هستند که اقدامات خود را برروي آنچه احساس ميکنند بايدانجام دهند پايه ريزي ميکنند اين خط مشي ها علاوه برخودپسندانه وخود محورانه بودن ، براي توسعه يک استراتژي بزرگ بمنظورکسب آزادي هم رهنمودي ارائه نميدهند اقداماتي که برروي ايده درخشاني که يک فرد داشته بنا شده اند هم محدودند بجاي اينها،چيزي که مورد احتياج است عملي است که برپايه محاسبه دقيق قدمهاي بعدي که براي واژگون ساختن ديکتاتوري مورد نيازند بنا شده باشد.بدون تجزيه وتحليل استراتژيک، رهبران مقاومت دربيشتر مواقع نخواهند دانست که قدم بعدي بايد چه چيزي باشد زيرا درباره قدمهاي متوالي خاصي که براي رسيدن به پيروزي لازم هستند نيانديشيده اند. ابتکارات وايده هاي درخشان بسيارمهم اند ولي کارايي آنها دربهبود وضعيت استراتژيک نيروهاي دموکرات است.با توجه به کثرت اقداماتي که ميتوانندعليه ديکتاتوري بکارگرفته شوند وبا احساس سرگشتگي درانتخاب نقطه آغازبعضي مردم توصيه ميکنند که همه کارها را همزمان انجام بده اين روش شايد مفيد باشد ولي مطمئنا غيرممکن است،بخصوص براي جنبشهاي نسبتا ضعيف علاوه براين،خط مشي رهنمودي درباره اينکه ازکجا بايد شروع بکار کرد، تلاشها را بايد درچه جايي متمرکزکرد وچگونه بايد منابع محدود را استفاده نمود، ارائه نميدهد.افراد وگروههاي ديگرممکن است نياز به حدي از برنامه ريزي را احساس کنند، ولي فقط توانايي تفکرکوتاه مدت يا انديشيدن به پايه هاي تاکتيکي را داشته باشند. اين افراد متوجه نيستند که برنامه ريزي دراز مدت مورد نياز وممكن است. آنها ممکن است گاهي ازاوقات ازتفکرو تجزيه و تحليل روابط استراتژيک ناتوان باشند که اين امر باعث خواهد شد تا دائما با مسائل نسبتا کم اهميت درگيرباشند ودربيشترمواقع مقاومتگران دموکرات، بجاي دردست گرفتن ابتکارعمل تنها نسبت به اقدامات حريف ، واکنش نشان دهند.با اختصاص دادن حجم بالايي از انرژي براي اقدامات کوتاه مدت، رهبران دريافتند شوق ديگري ازعمل که خواهد توانست تمامي تلاشها را دريک مسير دائم بسوي پيروزي هدايت کند ناکام ميمانند.اين احتمال هم وجود دارد که بعضي جنبشهاي دموکراتيک برنامه ريزي استراتژيک جامعي براي سرنگوني ديکتاتور نداشته باشندوبا استدلالي ظاهرا قابل قبول ، تنها برروي مسائل لحظه اي تمرکز کنند آنها باورندارند که ميتوانند با تلاش خود به ديکتاتوري خاتمه دهند. بهمين دليل برنامه ريزي درباره چگونگي رسيدن به اين هدف ازنظر آنها اتلاف وقتي رمانتيک يا تلاشي بيهوده بحساب مي آيد. مردمي که براي کسب آزادي خودعليه ديکتاتوري وحشيانه نهادينه شده مبارزه ميکنند معمولا با آنچنان قدرت نظامي وپليسي روبرو ميشوند که تصورميکنند ديکتاتوري توان انجام هرآنچه ميخواهد را دارد . بهرحال بدون وجود اميد واقعي، اين مردم بازهم با انگيزه هاي جوانمردي يا شايد تاريخي، ديکتاتوري را بمبارزه خواهند طلبيد . اما هرگز نخواهند پذيرفت وشايد هرگز آگاهانه درک نکنند، که اقداماتشان نااميدانه است. بنابراين براي آنها برنامه ريزي استراتژيک جامع، معنايي ندارد.نتايج اينگونه عدم موفقيت دربرنامه ريزي استراتژيک معمولا بسيارجدي است. نيروي فرد پراکنده ميشود،اقدامات فرد بي اثراست ، انرژيها برروي موضوعات کوچک هرز ميرود، برتريها بکارگرفته نميشوند، و فداکاريها بي ارزش ميگردند . اگر دموکرا تها برنامه ريزي استراتژيک نداشته باشند احتمالا دررسيدن به اهدافشان ناكام خواهند ماند . برنامه ريزي ضعيف و آميختن تصادفي اقدامات مختلف جنبش مقاومت را بجلورهنمون نميشود و حتي بيشتر باعث افزايش کنترل و قدرت ديکتاتوري ميگردد.متاسفانه، از آنجايي که برنامه ريزيهاي جامع استراتژيک کمتر بکارگرفته شده اند، اگراصولا استفاده شده باشند، ديکتاتوريها بيش ازآنچه واقعا پايدارهستند، پايداربنظرميرسند. آ نها سا لها و دهه ها بيشتر ازآنچه بايد، عمر ميکنند

0 Comments:

Post a Comment

<< Home