فصل نهم
فروپاشاندن ديكتاتوري
اثرتجمعي رشته مبارزه طلبيهاي سياسي صحيح هدايت شده وموفق، ميتواند تقويت مقاومتگران وتاسيس وگسترش بخشهايي از جامعه باشد كه ديكتاتور براي كنترل موثرآنها با محدوديتهايي مواجه خواهد شد. اين رشته مبارزات همچنين بايد تجربه اي ارزشمند ازنحوه سرباززدن ازهمكاري وچگونگي مبادرت بمبارزه طلبي سياسي ارائه دهند .اين تجربه هنگامي كه زمان براي عدم همكاري و مبارزه طلبي گسترده درمقياس وسيع مناسب شود،كمك بزرگي خواهد بود. همانگونه كه درفصل سوم ديديم،براي باقي ماندن ديكتاتورها درقدرت،فرمانبرداري،همكاري و تسليم مردم ضروري است بدون دسترسي بمنابع قدرت سياسي، قدرت ديكتاتورتضعيف شده ودرنهايت ازبين خواهد رفت .بنابراين بازپس گيري حمايت وپشتيباني،مهمترين اقدام لازم براي فروپاشاندن ديكتاتوري ميباشد .شايد بررسي شيوه تاثيرگذاري مبارزه طلبي سياسي برمنابع قدرت سودمند باشد.اقدامات ردكننده نمادين ومبارزه طلبي ازجمله روشهاي موجود براي تضعيف مشروعيت اخلاقي سياسي رژيم ديكتاتوري ياهمان حقانيت آن هستند .هرقدرمشروعيت نظام بيشترباشد،فرمانبرداري وهمكاري كه دريافت ميكند نيزبيشتروقابل اتكا ترخواهد بود. براي تهديد موجوديت ديكتاتور،عدم پذيرش اخلاقي بايد درعمل بيان شود امتناع ازهمكاري وفرمانبرداري براي جدا كردن منابع ديگرقدرت رژيم مورد نيازهستند.دومين منبع قدرت مهم،منابع انساني است يعني تعداد واهميت افرادوگروههايي كه ازحاكمان اطاعت ميكنند،با آنان همكاري مينمايند يا به آنان كمك ميرسانند. اگرعدم همكاري توسط بخشهاي عمده اي ازمردم بكارگرفته شود، رژيم دچارمشكلات جدي خواهد شد .براي مثال،اگركارمندان مدني با بهره وري عادي خود كارنكنند يا حتي درخانه بمانند،دستگاه اداري رژيم شديدا تحت تاثير واقع خواهد شد.به همين شكل، اگر افراد وگروههايي كه درعدم همكاري شركت ميكنند شامل آنهايي باشد كه پيش ازاين فراهم كننده مهارتها ودانش تخصصي لازم بوده اند،ديكتاتورشاهد كاهش شديد ظرفيت خود دراجراي اراده اش خواهد بود احتمالاحتي توانايي وي براي تصميم گيري آگاهانه وتوسعه سياستهاي موثرنيزشديدا كاهش پيدا خواهد كرد.اگر نفوذ رواني وايدئولوژيكي -عوامل غيرملموس -كه معمولا اطاعت وهمكاري با حاكمان را به مردم القا ميكنند تضعيف شوند يا واژگون گردند، مردم گرايش بيشتر به نافرماني وعدم همكاري خواهند داشت.دسترسي ديكتاتوربه منابع مادي نيزمستقيما برقدرت وي تاثيرميگذارد. با تحت كنترل گرفتن منابع مادي،سيستم اقتصادي،داراييها، منابع طبيعي، حمل ونقل وسايل ارتباطي توسط رقباي فعلي يا بالقوه رژيم، منبع مهم ديگري ازقدرت،آسيب پذيرشده وازدسترس ديكتاتورخارج خواهد شد .اعتصابات،تحريمها وافزايش خودگرداني واستقلال دربخشهاي اقتصادي،ارتباطات وحمل ونقل رژيم را تضعيف خواهد كرد.همانگونه كه پيش ازاين صحبت شد،توانايي ديكتاتورها درترساندن يا بكار بردن ضمانتهاي اجرايي، كيفردادن بخشهاي سركش،نافرمان ومجري عدم همكاري درجامعه - منبع اساسي قدرت آنها است .اين منبع قدرت ميتواند به دوشيوه تضعيف شود . اول، اگرمردم همچون مواقع جنگي آماده باشند كه پيآمدهاي خطرناك مبارزه طلبي را بپذيرند، تاثيرگذاري مجازاتهاي فعلي بشدت كاهش خواهد يافت يعني سركوبگري ديكتاتور،اطاعت مورد انتظار را موجب نخواهد شد. دوم،اگرخود نيروهاي پليس ونظامي دلسرد شوند، ممكن است بصورت فردي يا جمعي ازاجراي دستورات مربوط به دستگيري، ضرب وشتم يا شليك به مقاومتگران طفره روند ويا آشكارا ازاجراي فرامين خودداري كنند. اگرديكتاتورديگر نتواند براي سركوب به پليس ونيروهاي نظامي اش متكي باشد،شديدا تهديد خواهد شد.بطورخلاصه، موفقيت دربرابر ديكتاتوري مسلح، محتاج تقليل وحذف منابع قدرت رژيم از طريق به كارگيري عدم همكاري ومبارزه طلبي است .بدون بازسازي ثابت منابع ضروري قدرت، ديكتاتوري تضعيف خواهد شد ودرنهايت فروخواهد پاشيد به همين دليل برنامه ريزي استراتژيك مناسب براي مبارزه طلبي سياسي عليه ديكتاتوريها بايد اصلي ترين منابع قدرت ديكتاتوررا هدف قرار دهد
اثرتجمعي رشته مبارزه طلبيهاي سياسي صحيح هدايت شده وموفق، ميتواند تقويت مقاومتگران وتاسيس وگسترش بخشهايي از جامعه باشد كه ديكتاتور براي كنترل موثرآنها با محدوديتهايي مواجه خواهد شد. اين رشته مبارزات همچنين بايد تجربه اي ارزشمند ازنحوه سرباززدن ازهمكاري وچگونگي مبادرت بمبارزه طلبي سياسي ارائه دهند .اين تجربه هنگامي كه زمان براي عدم همكاري و مبارزه طلبي گسترده درمقياس وسيع مناسب شود،كمك بزرگي خواهد بود. همانگونه كه درفصل سوم ديديم،براي باقي ماندن ديكتاتورها درقدرت،فرمانبرداري،همكاري و تسليم مردم ضروري است بدون دسترسي بمنابع قدرت سياسي، قدرت ديكتاتورتضعيف شده ودرنهايت ازبين خواهد رفت .بنابراين بازپس گيري حمايت وپشتيباني،مهمترين اقدام لازم براي فروپاشاندن ديكتاتوري ميباشد .شايد بررسي شيوه تاثيرگذاري مبارزه طلبي سياسي برمنابع قدرت سودمند باشد.اقدامات ردكننده نمادين ومبارزه طلبي ازجمله روشهاي موجود براي تضعيف مشروعيت اخلاقي سياسي رژيم ديكتاتوري ياهمان حقانيت آن هستند .هرقدرمشروعيت نظام بيشترباشد،فرمانبرداري وهمكاري كه دريافت ميكند نيزبيشتروقابل اتكا ترخواهد بود. براي تهديد موجوديت ديكتاتور،عدم پذيرش اخلاقي بايد درعمل بيان شود امتناع ازهمكاري وفرمانبرداري براي جدا كردن منابع ديگرقدرت رژيم مورد نيازهستند.دومين منبع قدرت مهم،منابع انساني است يعني تعداد واهميت افرادوگروههايي كه ازحاكمان اطاعت ميكنند،با آنان همكاري مينمايند يا به آنان كمك ميرسانند. اگرعدم همكاري توسط بخشهاي عمده اي ازمردم بكارگرفته شود، رژيم دچارمشكلات جدي خواهد شد .براي مثال،اگركارمندان مدني با بهره وري عادي خود كارنكنند يا حتي درخانه بمانند،دستگاه اداري رژيم شديدا تحت تاثير واقع خواهد شد.به همين شكل، اگر افراد وگروههايي كه درعدم همكاري شركت ميكنند شامل آنهايي باشد كه پيش ازاين فراهم كننده مهارتها ودانش تخصصي لازم بوده اند،ديكتاتورشاهد كاهش شديد ظرفيت خود دراجراي اراده اش خواهد بود احتمالاحتي توانايي وي براي تصميم گيري آگاهانه وتوسعه سياستهاي موثرنيزشديدا كاهش پيدا خواهد كرد.اگر نفوذ رواني وايدئولوژيكي -عوامل غيرملموس -كه معمولا اطاعت وهمكاري با حاكمان را به مردم القا ميكنند تضعيف شوند يا واژگون گردند، مردم گرايش بيشتر به نافرماني وعدم همكاري خواهند داشت.دسترسي ديكتاتوربه منابع مادي نيزمستقيما برقدرت وي تاثيرميگذارد. با تحت كنترل گرفتن منابع مادي،سيستم اقتصادي،داراييها، منابع طبيعي، حمل ونقل وسايل ارتباطي توسط رقباي فعلي يا بالقوه رژيم، منبع مهم ديگري ازقدرت،آسيب پذيرشده وازدسترس ديكتاتورخارج خواهد شد .اعتصابات،تحريمها وافزايش خودگرداني واستقلال دربخشهاي اقتصادي،ارتباطات وحمل ونقل رژيم را تضعيف خواهد كرد.همانگونه كه پيش ازاين صحبت شد،توانايي ديكتاتورها درترساندن يا بكار بردن ضمانتهاي اجرايي، كيفردادن بخشهاي سركش،نافرمان ومجري عدم همكاري درجامعه - منبع اساسي قدرت آنها است .اين منبع قدرت ميتواند به دوشيوه تضعيف شود . اول، اگرمردم همچون مواقع جنگي آماده باشند كه پيآمدهاي خطرناك مبارزه طلبي را بپذيرند، تاثيرگذاري مجازاتهاي فعلي بشدت كاهش خواهد يافت يعني سركوبگري ديكتاتور،اطاعت مورد انتظار را موجب نخواهد شد. دوم،اگرخود نيروهاي پليس ونظامي دلسرد شوند، ممكن است بصورت فردي يا جمعي ازاجراي دستورات مربوط به دستگيري، ضرب وشتم يا شليك به مقاومتگران طفره روند ويا آشكارا ازاجراي فرامين خودداري كنند. اگرديكتاتورديگر نتواند براي سركوب به پليس ونيروهاي نظامي اش متكي باشد،شديدا تهديد خواهد شد.بطورخلاصه، موفقيت دربرابر ديكتاتوري مسلح، محتاج تقليل وحذف منابع قدرت رژيم از طريق به كارگيري عدم همكاري ومبارزه طلبي است .بدون بازسازي ثابت منابع ضروري قدرت، ديكتاتوري تضعيف خواهد شد ودرنهايت فروخواهد پاشيد به همين دليل برنامه ريزي استراتژيك مناسب براي مبارزه طلبي سياسي عليه ديكتاتوريها بايد اصلي ترين منابع قدرت ديكتاتوررا هدف قرار دهد

0 Comments:
Post a Comment
<< Home