ايران صخره

Sunday, February 12, 2006

هدف گيری قدرت ديکتاتوری

هد ف گيري قدرت ديكتاتور
همچنانكه مبارزه درازمدت ازاستراتژيهاي اوليه بسمت مراحل بلندپروازانه وپيشرفته توسعه مييابد،استراتژيستها نيازدارند تابررسي نمايند كه چگونه ميتوان منابع قدرت ديكتاتوررا محدودتر كرد. هدف اين بررسي بايد استفاده ازعدم همكاري مردم براي رسيدن به وضعيت سودمندتراستراتژيك، به نفع نيروهاي دموكراتيك،باشد.با قدرت گرفتن نيروهاي مقاومتگر دموكرات، استراتژيستها بايد مبارزه طلبي وعدم همكاري بلندپروازانه طراحي كنند تا باهدف ايجاد فلج سياسي توسعه يابنده ودرنهايت فروپاشاندن خود ديكتاتوري،منابع قدرت را ازآن جدا نمايند.لازم است تا دقيقا برنامه ريزي شود كه نيروهاي دموكراتيك چگونه ميتوانند حمايت مردم و گروههايي كه پيش ازاين دراختيارديكتاتور قرارميگرفتند را تضعيف كنند .حمايت مردم با آشكارسازي بيرحمي هايي كه از سوي رژيم اعمال شده تضعيف خواهد شد؟ با افشاء نتايج اقتصادي مصيبت بارسياستهاي اعمال شده ازسوي ديكتاتوريا با درك اين موضوع كه ديكتاتوري قابل خاتمه دادن است ،حمايتهايي كه ازديكتاتور مي شود بايد تا آنجا تضعيف شود كه به حد اقدامات بي طرفانه برسد ياحتي ترجيحا به حمايت فعال از اقدامات طرفدار دموكراسي تبديل شود.درطول برنامه ريزي واجراي مبارزه طلبي سياسي وعدم همكاري،حمايتگران وپشتيبانان ديكتاتورازجمله گروههاي داخلي، احزاب سياسي، پليس، ماموران اداري وخصوصا ارتش بايد مورد توجه ومواظبت دقيق قرارگيرند.درجه وفاداري نيروهاي نظامي، چه سربازان و چه افسران، نسبت به ديكتاتور بايد با دقت تخمين زده شود و مشخص شود كه نيروهاي دموكراتيك توان تاثيرگذاري برآنها را دارند يا نه ،شايد بسياري از سربازان عادي به اجباربه سربازي آمده و ناراضي باشند. شايد هم بسياري ازسربازان وافسران بدلايل شخصي، خانوادگي يا سياسي نسبت به حكومت بيگانه شده باشند . كدام عوامل ممكن است سربازان وافسران را درمقابل اقدامات دموكراتيك آسيب پذيرسازد درمراحل نخستين مبارزه آزادي خواهانه بايد استراتژي خاصي براي ايجاد ارتباط با نيروهاي نظامي ومامورين ديكتاتورتوسعه يابد. نيروهاي دموكرا تيك بايد با كلمات، نمادها و اقدامات خود به نيروهاي نظامي اطلاع دهند كه مبارزه آزاد يخواهانه درنهايت به پيروزي قطعي و پايدار دست خواهد يافت. نيروهاي نظامي بايد متوجه شوند كه اين مبارزه، صرفا براي تحليل بردن قواي ديكتاتور است وزندگي آنها را تهديد نميكند. در نهايت امراين تلا شها ميخواهند روحيه نيروهاي نظامي ديكتاتوررا تضعيف كنند ودرپي آن وفاداري و فرمانبرداري آنها نسبت بديكتاتور را بنفع جنبش دموكراتيك تغييردهند .استراتژيهاي مشابهي بايد پليس و كارمندان غيرنظامي را هدف قرار دهد.بهرحال،تلاش براي جلب موافقت، ودرنهايت، ايجاد نافرماني دربين نيروهاي ديكتاتوري نبايد اشتباها به تشويق آنان براي بشكست كشاندن ديكتاتوري با روشهاي نظامي تبديل شود .اين نمايشنامه در عمل باعث به كار گماشتن دموكراسي نميشود چرا كه همانگونه كه قبلا بحث كرده ايم كودتا عدم تعادل روابط قدرت بين مردم وحكمرانان را اصلاح نميكند به همين دليل،مهم خواهد بود تا طرحي دراين باره تهيه شود كه چگونه بايد افسران موافق رامتوجه اين امرنمود كه كودتا يا جنگ داخلي عليه ديكتاتوري لازم و پسنديده نيست.افسران موافق ميتوانند نقشي حيا تي درمبارزه دموكراتيك ايفا كنند. براي مثال آ نها ميتوانند حمايتگر گسترش نارضايتي وكاربرد عدم همكاري درنيروهاي نظامي،تشويق ناكارآمديهاي عمدي وعدم اطاعت ملايم ازدستورات وجلوگيري ازاقدام بسركوب باشند همچنين كاركنان نظامي ميتوانند به جنبشهاي دموكراتيك،انواع گوناگوني ازهمياري هاي بدون خشونت همچون گذرگاههاي امن،اطلاعات،غذا، تداركات پزشكي و موارد مشابه را ارائه كنند.ارتش يكي ازمهمترين منابع قدرت ديكتاتورهاست چرا كه ميتواند ازانضباط نظامي واحدهاي خود وجنگ افزارش مستقيما براي حمله و تنبيه مردم نافرمان استفاده كند .استراتژيستهاي مبارزه طلب بايد به ياد داشته باشند كه اگر پليس، ماموران اداري ونيروهاي نظامي كاملا پشتيبان ديكتاتور باقي بمانند ونسبت بدستورات وي مطيع باشند، شكست داد ن ديكتاتوري بسيار مشكل يا حتي غيرممكن خواهد بود .به همين دليل است اتژيستهاي دموكرات بايد به استراتژيهايي كه هد فشان ازميان بردن وفاداري نيروهاي ديكتاتور است، اولويت بالايي اختصاص دهند.نيروهاي دموكراتيك بايد به ياد داشته باشند كه نارضايتي و نافرماني در بين نيروهاي نظامي و پليس ميتواند براي اعضاي آن نيروها بسيار خطر ناك باشد . افراد اين گروهها دربرابر هرگونه نافرماني بايد انتظار جريمه هاي سنگين و دربرابر شورش منتظر اعدام باشند. به همين دليل نيروهاي دموكرات نبايد ازسربازان و افسران تقاضاي شورشهاي سريع داشته باشند . بلكه،هنگامي كه ارتباط ممكن است بايد روشن كرد كه انواع بسيارگوناگوني از نافرماني مبدل وجود دارد كه ميتوانند در مراحل آغازين مورد استفاده قرارگيرند براي مثال، پليس و نيروهاي مسلح ميتوانند دستورات مربوط به سركوبي را با بي كفايتي عمدي انجام دهند، محل اختفاي افراد مورد درخواست را اشتباه تشخيص دهند، مقاومتگران را از سركوبيها، دستگيريها واخراجها مطلع كنند و در گزارش اطلاعات مهم به افسران مافوق خود اشتباه نمايند. افسران ناراضي هم به نوبه خود ميتوانند درزنجيره انتقال دستورات سركوب اختلال ايجاد كنند .سربازان ممكن است بالاترازسرتظاهرات كنندگان را هدف بگيرند .به همين شيوه، كارمندان غيرنظامي هم به سهم خود ميتوانند پرونده ها و برگه هاي دستور را گم نمايند، با بازده كم كار كنند ومريض شوند تا اجازه داشته باشند كه تا هنگام بهبودي ، در خانه بمانند

0 Comments:

Post a Comment

<< Home