ايران صخره

Wednesday, February 22, 2006

گسترش آزادی

گسترش آزادي
رشد موسسات مستقل وخودگردان اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي وسياسي درطول دوره مقاومت گزينشي، به همراه مبارزه طلبي سياسي تدريجا باعث توسعه فضاي دموكراتيك درجامعه وكمتر شدن سلطه ديكتاتور خواهد شد.به همان اندازه كه موسسات مدني جامعه قدرت ميگيرند،قدرت ديكتاتور براي اعمال اراده خود تقليل مييابد ومردم بگونه اي فزاينده جامعه اي مستقل وخارج ازسلطه وي تشكيل ميدهند. اگرزماني ديكتاتوربمنظورتوقف روند گسترش آزادي واردعمل شود،مبارزه غيرخشونت آميزميتواند براي دفاع ازجوآزادي كه بوجود آمده بكاربسته شودوديكتاتوري را باجبهه جديدي ازمبارزه مواجه كند.اين تركيب ازمقاومت وساختن موسسات ميتواند باعث پيدايش آزادي حقيقي شود كه به نوبه خود خواهد توانست ديكتاتوري رادرهم شكسته وپيدايش رسمي نظامي دموكراتيك را غيرقابل اجتناب سازد چرا كه روابط قدرت درجامعه، اساسا تغييريافته است.لهستان دردهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ مثال روشني ازبازپس گيري افزاينده كاركردهاي جامعه وموسسات آن از طريق مقاومت است .كليساي كاتوليك تحت آزاروتعقيب بوده ولي هيچگاه كاملا بزيركنترل كمونيستها درنيامد . در ۱۹۷۶ روشنفكران وكارگران خاصي گروههاي كوچكي مثل ( کا ، او ،ار )براي به پيش بردن عقايد سياسي خود ايجاد كردند. ۱۹۸۰ ،سازمان اتحاديه صنفي همبستگي با قدرت نمايي خود درايجاد اعتصاب هاي موثر،رسميت يافتن خود را بدولت تحميل كرد .همچنين دهقانان، دانشجويان و بسياري ازديگرگروهها نيزسازمانهاي مستقل ويژه خود را تشكيل دادند .هنگامي كه كمونيستها دريافتند كه اين گروهها واقعيتهاي قدرت راتغيير داده اند، اتحاديه صنفي همبستگي قدغن اعلام شد و كمونيستها به حكومت نظامي متوسل شدند.حتي تحت حكومت نظامي، با وجود به زندان افكندنها وشكنجه هاي شديد متعدد، موسسات مستقل جديد جامعه به ايفاي وظيفه خود ادامه دادند .براي مثال، چندين دوجين روزنامه ومجله غيرمجازهمچنان به انتشارخود ادامه ميدادند. درحالي كه نويسنده هاي مشهور،انتشاراتيهاي كمونيستهاوچاپخانه هاي دولتي را تحريم كرده بودند، چاپخانه هاي غيرمجازسالانه صدها كتاب منتشرميكردند. اقدامات مشابهي دربخشهاي ديگر جامعه جريان داشت.تحت حكومت نظامي جروسلسكي،دولت نظامي كمونيست ازيك ديدگاه با قدرت برمسند جامعه تكيه زده بود .هنوزصاحب منصبان،دفاتروساختمانهاي دولتي را درتصرف خود داشتند .رژيم كماكان ميتوانست با توسل به مجازا تها، دستگيريها، زنداني كردن ها، ضبط دستگاههاي چاپ وموارد مشابه جامعه را تحت فشار قراردهد اما ديكتاتوري نتوانست جامعه راكنترل كند .دراين ديدگاه تنها نقطه ابهام، زماني بود كه جامعه خواهد توانست رژيم ديكتاتوري را كاملا سرنگون كند.حتي وقتي كه ديكتاتوري هنوز موقعيت هاي دولتي را در تصرف خود دارد گاهي ميتوان يك دولت موازي دموكراتيك را سازمان داد. اين سازمان ميتواند به گونه اي فزاينده بعنوان يك دولت رقيب عمل كند كه وفاداري، پذيرش وهمكاري خود را ازمرد م وموسسات اجتماعي دريافت مينمايد. درنتيجه ديكتاتوري ازكاهش روزافزون اين خصيصه هاي دولت رنج خواهد برد .سرانجام، شايد دولت موازي دموكراتيك درمرحله اي از گذار خود، بتواند رژيم ديكتاتوري را كاملا با سيستمي دموكراتيك جايگزين نمايد . در آن هنگام ميتوان قانون اساسي تنظيم كرد و انتخاباتي را بعنوان بخشي از دوران گذار برگزار نمود

0 Comments:

Post a Comment

<< Home